همیشه دیر به مقصد میرسد
تقصیر اما همیشه از او نبوده است
اعتراف میکند که تنبل
و کمی سهل انگار است
کار امروزش را نیز ابایی ندارد
که به فردا بیفکند
اما این دلیل نمیشود که جادهها
همواره او را به بساط برچیده
جشنهای پایان یافته
و پروازهای کنسل برسانند
از ورقهای تاروت که میپرسد
چاقوی ضامندار مردم آزاری را
نشانش میدهند
که چرخش را دارد پنچر میکند
اما خودش میداند
هیچ دست پنهانی در کار نیست
و اشکال از مسیری است
که منزل به منزل
اسیر و زمینگیرش میکند
قرار ملاقات
چه در میدان مینگذاری شدهی جنگ باشد
چه در گوشهی دنج کافهای رمانتیک
همیشه کوشیده است
راس ساعت موعود برسد
اختیارش اما
پنداری دست خودش نیست
در یک منزل
غرق خواندن حکایت مغروقی میشود
که بطری سربستهای آن را
به ساحل رسانده است
و در منزل دیگر سراپا گوش
پای درددل زنی در به در مینشیند
که عکس ترک خورده مردی را
به کارکنان تمام بندرهای دنیا
نشاند داده است
گاهی نیز قایقی کاغذی
که معلوم نیست مشق خط خوردهی
کدام کودک خیال پرور است
تا دهان تاریک پلی متروک
با خود میبردش
سرعت را دوست میدارد
اما تیر رها شده از کمان نیست
که جاذبهی هدفی سر راست
سلب کند حق انحرافش را
مثلن همین دیروز
بر سر راهش به مراسمی رسمی
زیر جیک جیک سبز دو گنجشک
ناگهان ترمز میکند
گنجشکهای پرحرفی
که مثل دانشجویان کلاس فلسفه
خودشان هم نمی دانستند چه میگویند
اما انکار نمیکند
که حرفهایشان هرچه بود
به دلش نشسته است.
عباس صفاری
خنده در برف