Arash Ashoorinia's Photography

August 24, 2005



Category Archive

نظرات
+

تو خداااااااااااااااااااايی!

نوشته شده توسط خورشيد در August 24, 2005 12:17 PM
+

معرکس. چقدر بارون میخواد این دلم

نوشته شده توسط فاطمه در August 24, 2005 12:30 PM
+

well done

نوشته شده توسط Arash در August 24, 2005 12:33 PM
+

karet doroste vali in ax tekrari bood

نوشته شده توسط mehdi در August 24, 2005 01:22 PM
+

...خدا را ديدم قوز کزده با پالتو ی مشکی ِ‌ بلندش
سرقه کنان در حياط از کنار دو سرو ِ‌سياه گذشت
و رو به ايوانی که من ايستاده بودم،
آواز که خواندم تازه فهميدم،
پدرم را با او اشتباهی گرفته ام !


حسين پناهی

نوشته شده توسط Diba در August 24, 2005 02:04 PM
+

...... chizi nemitonam begam

نوشته شده توسط sepantra در August 24, 2005 02:30 PM
+

داروگ!
این هم باران!!!
مرسی!
....

نوشته شده توسط المیرا در August 24, 2005 04:02 PM
+

زنده باد "زمستون"سرد سرد سرد
برای همیشه..

نوشته شده توسط بر بادرفته در August 24, 2005 05:46 PM
+

mmmm...lovely

نوشته شده توسط Mona در August 24, 2005 06:22 PM
+

Great photo! Such joy. :o)

نوشته شده توسط kari در August 24, 2005 06:30 PM
+

چه میکنه این آرش عاشورنیا!

نوشته شده توسط حسام در August 24, 2005 07:11 PM
+

a great shot Arash

نوشته شده توسط pouya در August 24, 2005 07:27 PM
+

ایوعکس !

نوشته شده توسط مهران در August 24, 2005 08:39 PM
+

چطوری رفیق ؟ این عکس عالیه واقعا ... امروز با سارا ذکر خیرت بود

نوشته شده توسط pooyan در August 25, 2005 05:07 AM
+

چترها را باید بست
زیر باران باید رفت

نوشته شده توسط اعظم در August 25, 2005 12:33 PM
+

چه عکس خوبی شده! خودتون بهش گفتین اینطوری وایسه ، نه؟

نوشته شده توسط آزاده در August 25, 2005 01:27 PM
+

اين بارون عكس آبي منو خيس نكنه يه وقت؟؟؟!!!

نوشته شده توسط نرسيده به عكس آبي در August 25, 2005 05:23 PM
+

...پرندگان بی واژه، بی قلم
که ترانه خوانان
سخن می‌گویند
با نیم دیگرشان
در روشنایی
و در تاریکی

نت‌هایی برای بلبل چوبی،محمد شمس لنگرودی،تهران: نشر سالی،1379

نوشته شده توسط سارا محمدی در August 25, 2005 06:14 PM
+

مثل هميشه ... قشنگ بود. / چرا جواب ميلم رو نميدي؟؟

نوشته شده توسط يه نفر در August 25, 2005 10:11 PM
+

khoob axiye

نوشته شده توسط mehdi در August 26, 2005 12:26 AM
+

این کراپ 100% از عکسی نیست که قبلا گذاشتی؟

نوشته شده توسط eksir در August 26, 2005 12:08 PM
+

por az shadi... mahshar bood...

نوشته شده توسط nastaran در August 26, 2005 03:54 PM
+

باران باران باران
باز باران مرا با خود تا فرا سوی شادمانی برد
من و باران و قهقهه
تو و باران و دوربینت...

نوشته شده توسط haleh در August 27, 2005 12:53 AM
+

cheghadr ghashang!

نوشته شده توسط zahra در August 27, 2005 03:19 AM
+

سلام. خیــــــــــــلی قشنگه. خیلی.

نوشته شده توسط مانی در August 28, 2005 08:11 PM
+

چشم به رحمت خدا دوختن و دوختن و باز هم دوختن...

نوشته شده توسط خاتون در August 30, 2005 01:25 AM
+

!great
!well done

نوشته شده توسط ala در August 30, 2005 09:48 AM
+

salam!kheili zibast .vaghean ham faghat donyaye oon pesar rangye!baghie siahye.siah sefid ham nist .siahe

نوشته شده توسط leila در August 30, 2005 10:58 PM
+

چتر را كه در دست مي گيرم صداي ضربه هاي باران مي ترساندم از خيس شدن. چتر را مي بندم و بدون هراس از قطرات باران آرام و بي عجله راه مي روم

نوشته شده توسط aida در September 1, 2005 02:09 AM
+

عکس زيبايي شده دوست عزيز ...
زير باران بايد رفت . جور ديگر بايد ديد ...

نوشته شده توسط ahmad در September 3, 2005 09:35 AM
+

be nazar masnooee miad vali badak nist

نوشته شده توسط mehdi در September 3, 2005 07:31 PM
+

عالی بود...

نوشته شده توسط yalda در September 3, 2005 08:11 PM
+

آه خدای من چه قدر عالیه قدم زدن زیر باران

نوشته شده توسط حامد در September 3, 2005 11:13 PM
+

سلام... چه كيفي داره وقتي بچه باشي و خودتو خيس كني!!! با باران خيس بشي و با برف يخ بزني... كودك من بدجور هوس باران كرد با ديدن اين عكس... دستت طلااااااااا....

نوشته شده توسط hossein در September 4, 2005 08:37 AM
+

chatr ye tohine gheire ghabele bakhsheshe (be baron (kheili ghashange axeton

نوشته شده توسط saeedeh در September 5, 2005 12:56 PM
+

آفتابگردان.
چشم از او برنمیداشت.به هر طرف که می رفت با نگاهش که سرشار از عشق و احترام بود دنبالش می کرد.از بس به او نگریسته بود حتی چهره و رنگش هم شبیه او شده بود و او این راز را نمی توانست کتمان کند.حالا نور می رفت که جای خود را به تاریکی بدهد.آفتابگردان با سکوت و عشق سر تعظیم فرود آورد و تا فردا در انتظار آفتاب آرام خفت!
در وصف او با خود چنین زمزمه کردم:
تا که از جانب معشوق نباشد کششی
کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد!

نوشته شده توسط haniyeh در September 6, 2005 09:05 AM
+

شیشه ءپنجره را باران شست...از دل من اما...چه کسی نقش ترا خواهد شست؟....

نوشته شده توسط darya در September 6, 2005 02:18 PM
+

kheyli kheyli zibaast

نوشته شده توسط taraneh در September 7, 2005 12:58 PM
+

wow!!!دقیقا مث بچگیهای خودم!!یه بار نوشتم حکایتشو....چه کیفی داره میکنه الان!کاملا حس میکنم...معرکه بوداین عکستون و یه چیزی بالاتر از اون!!!....موفق باشید

نوشته شده توسط rira در September 8, 2005 09:57 AM
+

همه اعضای جهان در طلبند ....

نوشته شده توسط مهدی در September 8, 2005 05:14 PM
+

vagheie va raha.merc

نوشته شده توسط shoora در September 9, 2005 03:17 AM
+

vaghean neveshtehat be del mishineeeeee
movaffagh bashiiiiiiiiiiiiiiiiii
az tarafe ye dost.........

نوشته شده توسط behzad در September 10, 2005 12:14 PM
+

شاید این پسرک با خود میخواند باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان .... وای که چقدر دلم میخواست کودک می ماندم و از رو کتلب مدرسه ایم می خواندم که باز باران با ....

نوشته شده توسط لاله در September 19, 2005 02:46 AM
+

واقعا زيباست :)

نوشته شده توسط مريم در September 24, 2005 12:50 AM
+

its ok

نوشته شده توسط anas nizam در September 27, 2005 02:15 PM
+

Awesome stuff! Thanks for all the information. we elected them: http://www.quotationspage.com/quotes/Lily_Tomlin , It's impossible to experience one's death , Few people are capable of expressing

نوشته شده توسط Charles Campbell در October 29, 2005 02:12 AM
+

اي واي چه عكس باروني

نوشته شده توسط uvadh در December 26, 2005 10:28 AM
+

Thank you for this wonderful photo It has made my day .

نوشته شده توسط Sean-Paul Kelley در April 12, 2006 11:22 PM
+

baz baran ehsase mano gonjeshkhaye zire baran..

نوشته شده توسط asal در July 16, 2006 02:58 AM
+

pir rinde

نوشته شده توسط atalay در July 26, 2006 03:47 AM
+

خيلي با حال بود اما كاش اون خانوما پشتشون به دوربين نبود ، آخه يكيشون از پشت خيلي آشنا هست . خدا قبول كنه ، راستي فال نخريدي ؟؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط ماني در August 12, 2006 10:14 AM
+

delam lak zade vase ye lahze havaye abri va barooni

نوشته شده توسط ronaz در September 20, 2006 12:05 AM
نظر بديد
نام (Name):

پست الکترونيک (Email):

 آدرس سايت (Webpage):

نظرات (Comments):

 
 اطلاعات مرا به خاطر بسپار
Save my information
Ø Archive Page ×

Alone in Paradise    Anzali Lagoon    Update...           
Group Photo Exhibition    Group Photo Exhibition    Air traffic    The cooperative Manoeuvre of Basiji students, Police, photojournalists near the Netherlands embassy    The cooperative Manoeuvre of Basiji students, Police, photojournalists near the Netherlands embassy   

Ø صفحه بايگانی ×
 
Powered by Movable Type 3.2 - Hosted by GARDOON