Arash Ashoorinia's Photography

April 08, 2006

 Ahmad Shamloo  - مزار احمد شاملو  Ahmad Shamloo  - مزار احمد شاملو  Ahmad Shamloo  - مزار احمد شاملو
Ahmad Shamlouَ


Category Archive

خبر رو گمانم همه دارید!
برای سومین بار! سنگ مزار احمد شاملو از جا کنده و شکسته شده...

هرگز از مرگ نهراسیده ام.

اگر چه دستانش ، از ابتذال، شکننده تر بود.

هراس من – باری – همه از مردن در سرزمینی است

که مزد گور کن

از آزادی آدمی

افزون باشد.

جستن

یافتن

و آنگاه

به اختیار برگزیدن

و از خویشتن خویش

باروئی پی افکندن ...

عکس اول مربوط به پاییز دو سال گذشته است... قبلا هم در کسوف گذاشته بودم

...
عکس دوم مربوط به زمستان سال گذشته...
و عکس آخر
امروز
بهار امسال!


سین هفتم

سیب سرخی ست ،

حسرتا

که مرا

نصیب

از این سفره ی سنت

سروری نیست .

شرابی مرد افکن در جام هواست ،

شگفتا

که مرا

بدین مستی

شوری نیست .

سبوی سبزه پوش

در قاب پنجره

آه

چنان دورم

چنان دورم

که گویی جز نقش بی جانی نیست .

و کلامی مهربان

در نخستین دیدار بامدادی

فغان

که در پس پاسخ و لبخند

دل خندانی نیست.

بهاری دیگر آمده است

آری

اما برای آن زمستان ها که گذشت

نامی نیست

نامی نیست .

احمد شاملو


نظرات
+

باعث تاسفه .

نوشته شده توسط sigh در April 8, 2006 10:06 PM
+

دریغ از جهل، دریغ از بغض و دریغ ...

نوشته شده توسط عمو اروند در April 8, 2006 10:08 PM
+

ابله ها مردا
عدوی تو نیستم من
انکارتوام
انکارتوام
انکارتوام
انکارتوام
انکارتوام

نوشته شده توسط majed در April 8, 2006 11:25 PM
+

Motebbarek baad Naam-e to Ahmad-e Shamloo , ke Motebbarek hast che ba sang che bi sang bar mazarat, ke dar yadha zendeh O javidi.

نوشته شده توسط Ela در April 8, 2006 11:34 PM
+

سرود آواره گان

در معبر من
دیگر هیچ نجوا نمی کند:
نه نسیم و نه درخت
نه آبی در گذر.
شره شره نوحه ئی گسیخته می جنبد
تنها
بر گرده ی سرگردانی باد.
دور
شهر من آن جاست
تنها مانده در غروبی هموار
که آسان نمی گذرد._
شهر تاریک با دو دریچه ی مهربان
که بازگشت دردناک مرا انتظار می کشد
در پس کوچه ی پنهان.
بیست و هشت خرداد شصت و هشت
آ.بامداد

نوشته شده توسط هاله در April 8, 2006 11:44 PM
+

.....karih aknon sefati abtar ast

نوشته شده توسط vahid در April 8, 2006 11:54 PM
+

در تمام شب چراغی نیست،
در تمام روز،
نیست یک فریاد...........
چون شبان بی ستاره قلب من تنهاست،
تا ندانند از چه می سوزم من،از نخوت زبان ام در دهان بسته ست.
راه من پیداست،
پای من خسته ست.....

نوشته شده توسط Kaveh Ghobadi در April 9, 2006 01:13 AM
+

من درد مشترکم مرا فریاد کن.

نوشته شده توسط بارش در April 9, 2006 01:22 AM
+

من درد مشترکم مرا فریاد کن.

نوشته شده توسط بارش در April 9, 2006 01:22 AM
+

امروز اعلام شد, حكم بين‌المللي جلب علي فلاحيان، وزير اطلاعات سابق و دستيار امنيتي خامنه‌اي، و عضو مجلس خبرگان رهبري، به‌خاطر ترور پروفسور كاظم رجوي، مدافع بزرگ حقوق بشر و نمايندة شوراي ملي مقاومت ايران در سوئيس، توسط ژاك آنتنن، قاضي تحقيق سوئيسي، صادر شد. تبارك الله ...

نوشته شده توسط رضا در April 9, 2006 01:22 AM
+

حق با تو بود می بایست می خوابیدم اما چیزی خوابم را آشفته کرده است .... گاهی فکر می کنیم اگر شیشه ای را بشکنیم دل آئینه هم می شکند . و تصویر آئینه هم فرو می ریزد . اما تصویر تنها انعکاسی است از واقعیت . و واقعیت حقیقتی است فراتر از شیشه و سنگ و آئینه .

نوشته شده توسط حبیبه در April 9, 2006 01:53 AM
+

من اين جايي نيستم، چراغ خانه من اين جا نمي سوزد....زنده ياد احمد شاملو

نوشته شده توسط احمد در April 9, 2006 01:56 AM
+

نيمه شبانم گريه از آن آغازيد
كه بغض گريبانگيرم
به جهان سراسر
خواب هيچكس را به كابوسي نمي شكست...

نوشته شده توسط nasim در April 9, 2006 02:37 AM
+

مزار شاملو رو تخریب کنند و همین تکه سنگ هم روی خاک نباشد اصلا.با این همه یاد و شعر و خاطره در قلبها چه میکنند؟

نوشته شده توسط زهرا در April 9, 2006 03:27 AM
+

بودن
گر بدين سان زيست بايد پست
من چه بي شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائي نياويزم
بر بلند كاج خشك كوچه بن بست

گر بدين سان زيست بايد پاك
من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود، چون كوه
يادگاري جاودانه بر تراز بي بقاي خاك!

دلم طاقت نیاورد این رو ننویسم.......

نوشته شده توسط Kaveh Ghobadi در April 9, 2006 03:49 AM
+

اقاي عاشورينيا
با تشكر از زحماتتون لطفا اگر براتون مقدوره يك سري عكس هم از ارامگاه مرحوم سهراب سپهری تهیه کنید
يا علي

نوشته شده توسط poshte_sahne در April 9, 2006 04:22 AM
+

man khab dideam yeki miayad
man khabe yek setareye ghermz dideam

نوشته شده توسط Nima Molani در April 9, 2006 09:57 AM
+

man khab dideam yeki miayad
man khabe yek setareye ghermz dideam

نوشته شده توسط Nima Molani در April 9, 2006 09:58 AM
+

man khab dideam yeki miayad
man khabe yek setareye ghermz dideam

نوشته شده توسط Nima Molani در April 9, 2006 09:58 AM
+

آه، آه، آه، .... از مرده هم نمي‌گذرند...

نوشته شده توسط علي‌اصغر شفيعيان در April 9, 2006 11:04 AM
+

مرسی از اون همه جواب به ایمیلم اقای عاشوری نیا! بنده نوازی فرمودید!

نوشته شده توسط مهناز در April 9, 2006 01:28 PM
+

شکوندن یک تکه سنگ نمی تونه جایگاه مردی که در اعماق ما نفوذ کرده رو متزلزل کنه .

نوشته شده توسط rouzbeh در April 9, 2006 01:28 PM
+

1-بالاخره سالی یه بار باید اشک "پریا" را در بیارند این دیوونه ها!
2-دلیلی دیگر بر کلام پر قدرت شاملو که همچنان تن خیلی ها را می لرزاند... (بنده خدا ها از قبرش هم وحشت دارند!)
3-با شعر و یادش در قلب ما می خواهند چه کنند؟!

نوشته شده توسط حنیف در April 9, 2006 03:39 PM
+

هیچی نمی شه گفت جز یه آه بلند با مد نامردمی ها و نامردی هایی که می بینیم و می بینند و ............

نوشته شده توسط رویا در April 9, 2006 05:16 PM
+

بی تمدنترین انسان ها هم اینکار رو نمیکنن...

نوشته شده توسط پوریا در April 9, 2006 09:57 PM
+

salam ! omidvaram khub bashid ! manam ye photoblog manande kuchulu rah andakhtam, khoshhal misham biain, chon man ke har ruz avval miam inja ! chakeriiiiiiiiiiiiiim

نوشته شده توسط shahin saffari در April 10, 2006 02:11 AM
+

سنگ مزارت را
هزار بار
بشکنند،
چه باک؟
مليون ها لاله
{زرد و سرخ}
بر هر کوی و برزن
نور افشانند:
مشعل های تو!
و آینه ی آسمان
همیشه-میزبانِ
نام تو!
متبرک باد خاک تو!

نوشته شده توسط آرش در April 10, 2006 02:38 AM
+

HEZARAN TOF BH ROYT SHARAT BAD EY PAST GABIC BA BZGAI CHON CAMLOO
SHMLOO HEZAN BAR BH ROYAT

نوشته شده توسط HAMID FR در April 10, 2006 03:22 AM
+

این خانه سیاه است

نوشته شده توسط اوس پیمان در April 10, 2006 03:34 AM
+

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
البته من با خط مشی افراد کار ندارم .
من نه ایشون رو زیاد میشناسم و نه حس خاصی نسبت بهشون دارم ولی متاسفم که
یک عده اونقدر احمقن که نمیفهمن که کسی که به دیار باقی شتافت حسابش با خداست چه خوب و چه بد .
البته اصلا ناراحت نباشید اینها ناشی از عقده های روانیه .
از همین جا به پدر و مادر این افراد بی شعور که به سنگ مزار انسانها هم کار دارن تسلیت میگم که همچین فرزند احمقی رو تحویل جامعه دادند .
علیه ما علیه انشا الله .
بر او باد هر چه که بر اوست .
اعمالش به خودش بازگشت داده بشه انشا الله .
در پناه حق شاد باش و سلامت .

نوشته شده توسط angoshtnama در April 10, 2006 12:25 PM
+

سلام به قول خود سهراب در سرزمینی که مزد گور کن از ازادی ادمی بیشتر باشد این چیزها طبیعی هست به امید اصلاح این مردم

نوشته شده توسط غبار در April 10, 2006 02:04 PM
+

بابا شما چرا اینقدر بد بینید!
شاید این احمق ها تو زندگی شاملو چیزی دستگیرشون نشده خواستن تو مرگ چیزی پیدا کنند!؟ هووم؟ عجب خر ایی هستن ولی

نوشته شده توسط mohammad در April 10, 2006 03:41 PM
+

راستی عکس پاییینیه یه فلاش کم داره...

نوشته شده توسط mohammad در April 10, 2006 03:51 PM
+

sharmat bad ey dasty ke bad bood bad tar kardy............

نوشته شده توسط sina در April 10, 2006 05:46 PM
+

خسته
شكسته و
دلبسته
من هستم
من هستم
من هستم
***
از اين فرياد
تا آن فرياد
سكوتي نشسته است.

لب بسته
در دره هاي سكوت
سرگردانم.

من ميدانم
من ميدانم
من ميدانم
***
جنبش شاخه ئي از جنگلي خبر مي دهد
و رقص لرزان شمعي ناتوان
از سنگيني پا بر جاي هزاران جار خاموش.

در خاموشي نشسته ام
خسته ام
درهم شكسته ام
من دلبسته ام.

نوشته شده توسط nima در April 10, 2006 09:27 PM
+

گیرم که می زدند
گیرم که می برند
گیرم که می کشند
با رویش ناگزیر جوانه چه می کنند.

موفق باشی عکاسباشی

نوشته شده توسط حسام در April 10, 2006 11:11 PM
+

گيرم كه ميزنيد، گيرم كه ميكشيد، با جوجه هاي نشسته در آشيانه چه مي كنيد؟...

نوشته شده توسط فهيم در April 11, 2006 08:40 AM
+

«ـ برادرهاي يك بطن!

يك آفتاب ديگر را

پيش از طلوع روز بزرگش

خاموش

كرده اند!»

برادرهاي همتصوير!

براي يك آفتاب ديگر

پيش از طلوع روز بزرگش

گريستيم.

نوشته شده توسط behnam در April 11, 2006 08:18 PM
+

chera?

نوشته شده توسط sogol در April 11, 2006 08:23 PM
+

Ba ejazatoun linketoun kardam

نوشته شده توسط پسرحاجی در April 12, 2006 01:30 AM
+

سلام. من فكر نمي كنم كار اوباش باشد . بيشتر به يك عمل حساب شده مي ماند. هر چه هست از قامت نا سار بي اندام ماست!

نوشته شده توسط محمدي در April 12, 2006 02:04 AM
+

ببخشيد دوباره ايميل زدم. يادم رفت بپرسم آدرس كامل خانه اكبر گنجي را اگر داري برايم ايميل كن.براي پست يك كتاب آدرس خانه اش را لازم دارم. ممنون .

نوشته شده توسط محمدي در April 12, 2006 02:06 AM
+

روز خاک سپاری استاد شاملو بود ، جواد مجابی خاطره ای تعریف کرد برای حاظرین که تا بحال جایی بصورت مکتوب ندیدمش و بخاطر تاثیر وحشتناکی که روم گذاشت از یادم نرفته ، مجابی تعریف کرد که روزی خانه شاملو بودیم در دهکده فردیس کرج ، صبح بود ، من که صبح وارد خانه شدم دم در یک زوج جوان رو دیدم که ازچهرشون پیدا بود که تهرانی یا از اون اطراف نبودن ، بعد از مدتی که گذشت از پنجره بیرون رو نگاه کردم دیدم هنوز دم در خانه ایستاده و با حالتی نگران و یا خجالت زده چشم دوخته اند به در ، به شاملو گفتم که شاید اینها کاری دارن یا چیزی میخوان ولی خجالت میکشن ، به بیرون رفتیم و بعد از سلام و احوال پرسی متوجه شدیم بعله اینها از راه بسیار دوری امدند و میخواهند شاملو را ببینند ، تعارفشان کردیم تو و نشستند بعد از چند کلمه تعارفات اولیه شاملو ازشون پرسید که چه کاری از دست من بر میاد ؟ .... (هنوزم که یادش میفتم مو بر تنم راست میشه ) مرد که در واقع شوهر بود گفت مهریه زن من کاغذیست از شعر و دستخط شما و زنم مهریه اش را طلب کرده ...
بعد از اینکه شاملو کاغذی را با شعر و دستخط خودش برای اونها مینویسه خداخافطی میکنن و میرن ، مدتی که با سکوت سپری شد و شاملو گفت :
اینها که پایه زندگیشان سروده من است هیچ ، من با ان که خیره به لوله تفنگ شعر مرا زمزه میکند چه کنم .

نوشته شده توسط بهداد در April 12, 2006 09:39 AM
+

بعد از وفات تربت من بر زمين مجوي
بر سينه هاي مردم عارف مزار ماست
.
.
.

نوشته شده توسط مجید- نیمه ی پنهان در April 12, 2006 10:43 AM
+

کلنگ زن جهل
تو خود نبودنی، نبودن آگاهی.
مثل تاریکی که نبودن نورست و خود هیچ نیست.
کلنگی، تو هیچی!

نوشته شده توسط فرهاد در April 12, 2006 12:30 PM
+

نظرت درباره اين چيه:
http://hiddenhalf.zoto.com/img/550x439x1/9f6810e4f6fc4b73a6d7a00512d20c4c-.jpg

نوشته شده توسط مجید- نیمه ی پنهان در April 12, 2006 04:56 PM
+

ادمها بعد از مرگ به خاطر سنگ قبراشون تو یاد ادمهای دیگه نمیمونن.پس انقدر سنگ قبر خراب کنن تا خسته بشن.

نوشته شده توسط ازاده در April 12, 2006 08:36 PM
+

nemidanam ke baad az margam che khahad shod...
arameshha nesare to bad ey be bestar aramide...

نوشته شده توسط maryam در April 13, 2006 02:44 AM
+

samloo ghoole bozorge doost dashtanie adabiate iran anghadr ostvar ast ke chand sal pas az marg dainasor taze shoroo be mobareze baoo kardeand amma mma ghoghnoosim dar baran va in ke ensan reaayat nashava d bakeman nist bayad tamame ghabile ra agah kard ta ghadre in aziz ra bedanand moteaseffam az in ke hanooz tavahhoshe motehajjer dar madaniate ma rishedar ast

نوشته شده توسط nazila در April 13, 2006 12:08 PM
+

aghaye ashooraiiyan salam.modate ziyadeiiye ke weblooge shoma ro mibinam.behetoon tabriik migambaraye lahzeehaye ziibaii ke be tasviir mikeshiid..az miyoone akksa man khanoome shabhange koosaroo mishnasam ke ba ishoon didar ham dashtam.ke alabte alan dar farnace hastan.badesham ba weblooge shoma ashna shoodam ke vaghean aly bood bazam tabriik migam.omidvaram movafagh va pirooz bashiid.

نوشته شده توسط sara در April 13, 2006 01:32 PM
+

در به در تر از باد زیستم
در سرزمینی که گیاهی در آن نمی روید
ای تیز خرامان
لنگی پای من
از نا همواری پای شما بود....

نوشته شده توسط eli در April 13, 2006 07:17 PM
+

mohem nam ast ke mimanad na sang

نوشته شده توسط amir_s در April 13, 2006 08:59 PM
+

یه شب مهتاب ماه می آد تو خواب.........../

نوشته شده توسط خرس در April 14, 2006 12:33 PM
+

رشک برید بر غول زیبای ما
باورکنید! که مرده شاعر ما از خدایان شما بزرگ تر است

نوشته شده توسط آمر در April 14, 2006 04:24 PM
+

be kodam angize darin kharabat zende basham ke bonjol fekrha be sangi niz tarside and,man mikhaham bemiram too in keshvar

نوشته شده توسط shervin در April 15, 2006 05:44 AM
+

چه بايد گفت
خاموش باشيم كه رسم مروت نيست!
بگوييم ؟
پس جواب ابلهان خاموشيست را چه كنيم؟
شايد از يغما گلرويي بپرسيم بهتر باشد؟
يغما خوب ميداند شاملو كيست! و چرا سنگ مزارش را شكته دوست تر دارند!

نوشته شده توسط شهاب دست افشان در April 16, 2006 03:38 AM
+

ای کرکسانه سرمست، ازمُردگی، مشامت
جز دشمنی نبوده است، از ابتدا مرامت

از زندگی هراسان، اهل شبی و کتمان
دزدانه تا بریزی، خون و جنون به جامت

از عشق می گریزی، با مهر در ستیزی
مرگی بر این و بر آن، باشد فقط پیامت

ای کینه ورز ِ دائـم، با بامـداد و امـید
لرزد ز بیم خورشید، جرثومه ی ظــَلامت

لب های گفته دوزی، اوراق عشق سوزی
شاید صدا بمیرد، هستی شود به کامت

اما ببین که حتا، از مرده می هراسی
زان رو که عشق دانی، بر جاست، تا قیامت

از عهد پیر شیراز،استاد شعر و اعجاز
این یادگار مانده است،بس کن خیال خامت!

نوشته شده توسط majed در April 16, 2006 06:59 PM
+

kheiliiiiiiiiii bahalee damet garm khsoham oomad

نوشته شده توسط nasrin در April 17, 2006 03:03 PM
+

سال بد
سال باد
سال اشک
سال شک.
سال روزهای دراز و استقامتهای کم
سالی که غرور گدایی کرد.
سال پست
سال درد
سال عزا
سال اشک پوری
سال خون مرتضی
سال کبیسه...
تاسف...........

نوشته شده توسط محسن محمدیان در April 19, 2006 08:11 PM
+

اینا حتی از شاملوی بی‌جون هم واهمه دارن و تنفر وحشیانه شون رو اینجوری علنی می‌کنن.واقعا غیر از تاسف چیز دیگه ای نمی‌شه نثارشون کرد کهحتی لیاقت ناسزا رو هم ندارن انقدر که کوچک و حقیرن.

نوشته شده توسط پوریا در April 21, 2006 02:08 AM
+

بنام خدا. من زیاد اهل شعر نیستم و شناخت کمی از احمد شاملو دارم. با بعضی از نظراتش هم در مورد موسیقی سنتی آشنام. ولی از نظر اسلام اهانت و تخریب قبر یک مسلمان شرعا درست نیست و اگر کسانی که این کار رو کردن برای کیان اسلام این کار رو کردن به بیراهه رفتن. ولی این که ما پیش از اطلاع موثق یک عده خاص رو از پیش مقصر بدونیم هم کار منصفانه ای نیست. خیلی ها با غرایض و گرایشهای مختلفی می تونن عامل این کار بوده باشن. جسارت به جنازه و قبر مسلمان مجاز نیست. یاحق...

نوشته شده توسط سعید در April 21, 2006 03:12 PM
+

سلام دوست عزیز
بسیار وبلاگ زیبایی دارید
اگر می خواهید اخبار یا تازه های سایت پارسه (هر روز بروز رسانی می شود)را در وبلاگ خود داشته باشید به سایت ما بیایید و از خدمات طلایی آن استفاده کنید
به امید موفقیت بیشتر شما
ممنون
www.parseh.co.sr

نوشته شده توسط miad در April 22, 2006 12:09 PM
+

شبانه
ــ بي‌آرزو چه مي‌کني ای دوست؟


ــ به ملال،

در خود به ملال
با يکي مُرده سخن مي‌گويم.

شب، خامُش اِستاده هوا
وز آخرين هياهوی پرنده‌گان ِ کوچ
ديرگاه‌ها مي‌گذرد.
اشک ِ بي‌بهانه‌ام آيا
تلخه‌ی اين تالاب نيست؟


ــ از اين گونه

بي‌اشک

به چه مي‌گريي؟

ــ مگر آن زمستان ِ خاموش ِ خشک

در من است.


به هر اندازه که بيگانه‌وار
به شانه‌بَرَت سَر نهم
سنگ‌باری آشناست
سنگ‌باری آشناست غم.

۲۲ خرداد ِ ۱۳۷۳

نوشته شده توسط manizhe در April 22, 2006 11:01 PM
+

باعث تاسفه

نوشته شده توسط Winston در April 24, 2006 12:31 PM
+

دريغا من دريغا تو ....
پشت درهاي فروبسته شب از دشنه و دشمن پر....

نوشته شده توسط شبگرد در April 26, 2006 06:38 PM
+

راه من پیداست
پای من خسته ست...

نوشته شده توسط مهدی در April 28, 2006 01:59 AM
+

مگر تونستند مرا از یاد زرتشت، مزدک، مانی و.... حافظ و خیام و سیناها... بدزدند؟؟ نترس عزیزم فقط به خاطر بسپار هنوز این ها ایرانی نیستند و کماکان با من و زبان و ملیت ما سر ستیز دارند و خواهند داشت. ما تنها ملتی هستیم که پس از 1400 سال تجاوز و ستم بیگانکان خانمانسوز کماکان می خوانیم ما ایرانی هستیم...

نوشته شده توسط ایو در April 28, 2006 07:55 PM
+

جوابش همون شعریکه اولش نوشتی

نوشته شده توسط hamid در April 30, 2006 09:43 PM
+

از آرمان هایم بترسید وجودم برای شماست

نوشته شده توسط 1Eshareh در May 25, 2006 01:11 AM
+

روزی رسد که دستم بر آن مزار زرین
خواهد رسید و آن روز آن را چه میکنم من
آن را چه میکنم من
آن را چه میکنم من.....

نوشته شده توسط مهراد ، فروغی ، شاملو ، دلکش و.... در June 17, 2006 03:37 AM
+

وای بر مردمی که آرام بشینند .وای بر مردمی که خردشان به شکمشان هست

روزگار غريبی‌ست، نازنين

آن که بر در می‌کوبد شباهنگامبه کشتنِ چراغ آمده است.نور را در پستوی خانه نهان بايد کردآنک قصابان‌اندبر گذرگاه‌ها مستقربا کنده و ساتوری خون‌آلودروزگار غريبی‌ست، نازنين

و تبسم را بر لب‌ها جراحی می‌کنندو ترانه را بر دهان.شوق را در پستوی خانه نهان بايد کرد

کباب قناریبر آتش سوسن و ياسروزگار غريبی‌ست، نازنينابليس پيروزمستسور عزای ما را بر سفره نشسته است.خدا را در پستوی خانه نهان بايد کرد.

www.ahmadshamloo.blogfa.com

نوشته شده توسط amir در November 22, 2006 02:20 PM
+

من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند ... اما یادمون نره که گذشتگان نیز گفته اند که (دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند!!!!!)

نوشته شده توسط روزبه در February 7, 2008 02:26 AM
+

هرگز از مرگ نهراسیده ام.

اگر چه دستانش ، از ابتذال، شکننده تر بود.

هراس من – باری – همه از مردن در سرزمینی است

که مزد گور کن

از آزادی آدمی

افزون باشد.

جستن

یافتن

و آنگاه

به اختیار برگزیدن

و از خویشتن خویش

باروئی پی افکندن ...

عکس اول مربوط به پاییز دو سال گذشته است... قبلا هم در کسوف گذاشته بودم

...
عکس دوم مربوط به زمستان سال گذشته...
و عکس آخر
امروز
بهار امسال!


سین هفتم

سیب سرخی ست ،

حسرتا

که مرا

نصیب

از این سفره ی سنت

سروری نیست .


شرابی مرد افکن در جام هواست ،

شگفتا

که مرا

بدین مستی

شوری نیست .


سبوی سبزه پوش

در قاب پنجره

آه

چنان دورم

چنان دورم

که گویی جز نقش بی جانی نیست .

و کلامی مهربان

در نخستین دیدار بامدادی

فغان

که در پس پاسخ و لبخند

دل خندانی نیست.


بهاری دیگر آمده است

آری

اما برای آن زمستان ها که گذشت

نامی نیست

نامی نیست .

احمد شاملو

نوشته شده توسط HANI در February 24, 2008 04:50 PM
نظر بديد
نام (Name):

پست الکترونيک (Email):

 آدرس سايت (Webpage):

نظرات (Comments):

 
 اطلاعات مرا به خاطر بسپار
Save my information
Ø Archive Page ×

Alone in Paradise    Anzali Lagoon    Update...           
Group Photo Exhibition    Group Photo Exhibition    Air traffic    The cooperative Manoeuvre of Basiji students, Police, photojournalists near the Netherlands embassy    The cooperative Manoeuvre of Basiji students, Police, photojournalists near the Netherlands embassy   

Ø صفحه بايگانی ×
 
Powered by Movable Type 3.2 - Hosted by GARDOON